تنهایم و تنهاییم را هیچ کس نمیفهمد
نوشته شده توسط من در پنجشنبه 31 اردیبهشت1388 ساعت 23:7 موضوع | لینک ثابت
خوشبختي را ديروز به حراج گذاشتند...!
حيف...! من زاده ي امروزم.
نوشته شده توسط من در یکشنبه 11 اسفند1387 ساعت 11:55 موضوع | لینک ثابت
زن از دیدگاه دکتر علی شریعتی:
زن عشق مي كارد و كينه درو مي كند ...
ديه اش نصف ديه توست و مجازات زنايش با تو برابر ...
مي تواند تنها يك همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن چهار همسرهستي ...
براي ازدواجش در هر سني اجازه ولي لازم است و تو هر زماني بخواهي به لطف قانونگذار مي
تواني ازدواج كني ...
در محبسي به نام بكارت زنداني است و تو ...
او كتك مي خورد و تو محاكمه نمي شوي ...
او مي زايد و تو براي فرزندش نام انتخاب مي كني ...
او درد مي كشد و تو نگراني كه كودك دختر نباشد ...
او بي خوابي مي كشد و تو خواب حوريان بهشتي را مي بيني ...
او مادر مي شود و همه جا مي پرسند نام پدر ...
و هر روز او متولد ميشود؛ عاشق مي شود؛ مادر مي شود؛ پير مي شود و ميميرد ...
و قرن هاست كه او عشق مي كارد و كينه درو مي كند چرا كه در چين و شيارهاي صورت مردش به
جاي گذشت زمان جواني بربادرفته اش را مي بيند و در قدم هاي لرزان مردش، گام هاي شتابزده
جواني براي رفتن و درد هاي منقطع قلب مرد سينه اي را به ياد مي آورد كه تهي از دل بوده
و پيري مرد رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده مي كند ...
و اينها همه كينه است كه كاشته مي شود در قلب مالامال از درد ...
و اين، رنج است
نوشته شده توسط من در جمعه 18 بهمن1387 ساعت 14:47 موضوع | لینک ثابت
دنیا بیستون است اما فرهاد ندارد، و آن تیشه هزار سال است که در شکاف کوه افتاده است.مردم می آیند و می روند اما کسی سراغ آن تیشه را نمی گیرد. دیگر کسی نقشی بر این سینه سخت و ستبر نمی زند.
دنیا بیستون است و روی هر ستون ، عفریت فرهاد کش نشسته است.هر روز پایین می آید و در گوش ات نجوا می کند که شیرین دوستت ندارد. و جهان تلخ می شود.
تو اما باور نکن،
زیرا که تا عشق هست ، شیرین هست.
عشق اما گاهی سخت می شود ، آنقدر سخت که تنها تیشه از پس آن بر می آید.روی این بیستون ناساز و ناهموار گاهی تنها با تیشه می توان ردی از عشق گذاشت، و گرنه هیچ کس باور نمی کند که این بیستون فرهادی داشت.
نوشته شده توسط من در جمعه 12 مهر1387 ساعت 22:42 موضوع | لینک ثابت
ت و ل د م م بااااااااا ر ک
(مثل آهنگش نوشتم)
خلاصه اینکه تولدم میباشد.
پ.ن: از پذیرفتن مهمان بدون هدیه معذوریم.
"با تشکر روابط عمومی تولدها"
نوشته شده توسط من در یکشنبه 7 مهر1387 ساعت 23:13 موضوع | لینک ثابت
چه قدر خوب است اگر گاهی کمی سکوت کنیم
شاید خدا هم حرفی برای گفتن داشته باشد![]()
زرتشت
پ.ن: تا به حال چه قدر برای شنیدن صدای خدا سکوت کرده ایم؟؟
نوشته شده توسط من در جمعه 8 شهریور1387 ساعت 15:21 موضوع | لینک ثابت
همه چیز خراب شد
باید از نو بسازم
نوشته شده توسط من در سه شنبه 29 مرداد1387 ساعت 19:51 موضوع | لینک ثابت
خوش به حالش
خوش به حالشان
به دست آوردند، آنچه را که می خواستند. هر چند که اصلا کامل نیست.
اما من، تنها به دست آورده می شوم.
نوشته شده توسط من در پنجشنبه 30 خرداد1387 ساعت 23:23 موضوع | لینک ثابت
نشانی خانه ام را می خواهم، کسی می داند؟؟
نوشته شده توسط من در جمعه 24 خرداد1387 ساعت 21:13 موضوع | لینک ثابت
خسته ام؟
ناراحتم؟
نمی دانم
تنها این را می دانم که چیزی از درون آزارم می دهد که نمی دانمش واین خود سخت ترش می سازد.
جواب سوالها، همه به نمی دانم می رسد و باز بغضی نهفته گلویم را می فشارد.
هیچ چیز زمان زیادی مرا خوشحال نگه نمی دارد.
عزیزانم را می آزارم در حالی که اصلا این را نمی خواهم.
بی نهایت نیازمند تنهایی و خلوتم که به دست آوردنش محال می نماید.
نمی دانم
باز هم همه چیز به نمی دانم ختم شد![]()
نوشته شده توسط من در جمعه 3 خرداد1387 ساعت 13:14 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

گفتند یافت می نشود گشته ایم ما
گفت آنچه یافت می نشود، آنم آرزوست...
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY